مؤلف مجهول
44
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
خروج داد ، آن حضرت آن هفت نفر صوفى پاك اعتقاد را برداشته از لاهيجان بيرون آمد . چون هنوز به طارم نرسيده بود ؛ از مريدان كه پيش ازين به ايشان چيزى نوشته بود كه خود را برسانيد كه وقت خروج ما شده است ، هفتاد كس در راه [ 30 ] به خدمت آن حضرت حاضر شدند . چون به حوالى طارم رسيدند ؛ پرسيدند ، يك صد و بيست نفر جمع شدند و اين خبر به حسين سلطان تركمان ، حاكم طارم رسيد كه شاه اسمعيل خروج كرده اين است كه آمد . او هفتصد نفر برداشته به عزم جنگ آمد تا چهار فرسخى طارم و آن حضرت از آمدن او خبرى نداشت . و حسين بيگ لله با شش نفر در خدمت بود ، يك فرسخ پيشتر بودند و به صحرا رفته شكار مىكردند كه در برابر گردى پيدا شد . چون نگاه كردند ؛ حسين سلطان را ديدند كه با هفتصد نفر مىآيد . حسين بيگ لله گفت قربانت شوم تا دور ما را نگرفتهاند ، بيا كه خود را به جانب صوفيان برسانيم شايد علاجى توانيم كردن . آن شهريار فرمود كه اى لله اول خروج من است از دشمن روى برگردانم اين به فال خوب نخواهد بود . ايستادهايم حق تعالى فتح و نصرت خواهد داد خاطر - جمع بوده باشيد . لا علاج آن صوفيان پاك اعتقاد عقب آن حضرت ايستاده در برابر آن هفت صد كس صف زدند . حسين سلطان كس فرستاد كه شما كيستيد ؟ . آن حضرت فرمود كه به حسين سلطان بگوى كه منم اسمعيل ميرزا كه خروج كرده [ ام ] بفرمودهء حضرات ائمه عليهم « 1 » السلام ؛ اگر بيائى و با من بيعت كنى تو را بزرگ مرتبه گردانم و اگر هم جنگ مىكنى خوش باشد . چون كس آمد و خبر آورد ؛ حسين سلطان سجدهء شكر كرده گفت كه اقبال چه مدد كرده كه اين پسر را تنها گريبانگير كردهام . پس برادر حسين سلطان ؛ خود
--> ( 1 ) - اصل : عليه .